![]() |
![]() |
|
| دنیا وارونه تمام چیزهایی است که می بینی |
|
ماجراهاي واقعي يك اسب همشهري قسمت اول |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۸ساعت 17:34 توسط یاسین نمکچیان |
|
|
باز مي گردم به خانه آنجا كه نفس هايم با عطر نفس هاي تو گره نمي خورد.باز مي گردم به خيال هاي دور، آنجايي كه هنوز نفس هايم با نفس هاي تو گره مي خورد.گم كرده ام راه هايي را كه در راه جا گذاشته ام.انگار همين حوالي ايستاده اي و دست تكان مي دهي مثل پرچمي كه كه زيبايي اش رقصيدن در باد است.باران نقرهاي و خورشيدي كه كمي آنطرف تر پشت كوه ، رختخوابش را پهن كرده و خوابش برده است.تو مي ترسي از سياهي بگذري.مي ترسي سايه اي بيايد و طعم باران نقره اي را از ما بگيرد.فكر مي كني تا سوسوي چراغ ها هزار بار از دهان گرگ ها خواهيم گذشت.مي ترسي دست هايم را رها كني.درست شبيه نخ بادبادكي كه رهايش كني و برود آن دورها كه دست هيچ كس به آن نرسد.باران سياه مي بارد و مي خواهم برگردم به خانه آنجا كه ديگر نفس هايم با نفس هاي تو گره نمي خورد.دوباره خورشيد پشت كوهي همين نزديكي خوابش برده و دست هاي تو مثل نخ بادبادكي كه باد آن را برده است.قدم هايم آهسته آهسته كار خودشان را مي كنند.انگار به اين بي تابي هميشگي عادت كرده اند.سر كوچه اي كه ماشين را هميشه آنجا پارك مي كنم خالي است.باران نقره اي مي بارد و مي ترسم از اين سياهي كه حالا براي من هم هول آور است.مي خواهم برگردم.بي آنكه كسي بفهمدچرا پياده برخواهم گشت.قدم هايم راه خودشان را مي روند.سياهي هولناك است و در لابلاي نور قرمز رنگي كه از ميانه كوچه مي گذرد ماشين برمي گردد جاي اولش امايك كوچه پايين تراز همان جاي هميشگي. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۸ساعت 17:59 توسط یاسین نمکچیان |
|
|
خسته و كلافه ام از اين خبرهاي بد.زنگ مي زنم به عليرضا كيواني نژاد تا حالش را بپرسم صدايش گرفته است مي گويد شنيده ايراندخت را توقيف كرده اند.صداي گرفته عليرضا نمي گذارد چيز بيشتري بگويم.گوشي را مي گذارم دوباره به دوستان غم زده ام فكر مي كنم.چند دقيقه نمي گذرد دوباره خبر مي رسد اعتماد را هم تعطيل كرده اند.امروز چقدر روز كسالت باري است.دوستانم از حقوقي كه سه ماه در ميان مي گرفتند هم محروم مانده اند.كلافه ام.راه تا كجا ادامه خواهد داشت.كاش يك نفر بگوید دم عيدي خبر هاي دروغ داده اند.كاش حداقل عيد را براي دوستانم خراب نكنند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم اسفند ۱۳۸۸ساعت 16:34 توسط یاسین نمکچیان |
|
|
در بين اين همه جايزه هاي رنگارنگي كه هرسال برگزار مي شود جايزه خبرنگاران براي من حسي نوستالژيك به همراه دارد.شايد به اين خاطر كه از اولين دوره برگزار ي اش همراهش بودم و يك دوره هم داورش.جايزه امسال يك بخش ديگر را هم براي شاعراني كه كتاب ندارند اضافه كرد و روزگذشته نامزد هايش معرفي شدند.با اينكه بارها اعلام كرده اند بخش جديد براي شاعران بدون كتاب است باز شاعري كه كتاب منتشر كرده و از اهالي كنگره بازان است شعرهايش را فرستاده و نامزد هم شده است.داوران امسال اين جايزه يعني محمد هاشم اكبرياني،عليرضا بهرامي،آرش شفاعي ، احمد پوري و پونه ندايي كه همه آنها از دوستان بسيار عزيز من هستند و شكي ندارم كه تنها به شعر بهتر فكر مي كنند حالا مانده اند سر دو راهي و اينكه چطور يك شاعر ان آن هم از نوعي كه دم از انسانيت و صداقت و اعتقاد وسه نقطه مي زند مي تواند چنين حركت بي مزه اي را انجام دهد.دوستان من آنقدر صادقند كه اسم طرف را هم دربيانيه دومشان نمي آورند تا مشكلي برايش پيش نيايد اما ان آقاي شاعرفكر نمي كنم چيزي از اين حرف ها سر در بياورد.به من هم مي گويند اسمش را نياور كه درست نيست.من هم اسم نمي آورم چون تا حالا اسمش را هم نشنيده ام اما كاش اين شرافت و صداقت دوستانم را همان شاعري داشت كه به خيلي چيزها اعتقاد داردو نمي داند زندگي بي ارزش تر از اين حرف هاست.حالا جايزه را هم مي بردي مگر كجاي دنيا را مي گرفتي آقاي نامحترم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۸ساعت 14:46 توسط یاسین نمکچیان |
|
|
چند روز پيش روزنامه بهار حركت جالبي كرد و در نظر سنجي از 74 شاعر،نويسنده و منتقد كه داوران جايزه هاي مختلف هم بودند بهترين شاعر ،بهترين نويسنده ،بهترين مجموعه شعر و بهترين كتاب داستان سي سال گذشته را از نگاه آنها جويا شد. شايد پرسش سختي است اما تمامي نظر ها را كه روي هم مي گذاريم نقاط مشترك زيادي ديده مي شود كه گوياي اين نكته است كه چهره هاي جدي و محبوب ادبيات ما از انگشتان يك دست هم تجاوز نمي كند.جواب هاي من در اين نظر سنجي اينگونه بود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اسفند ۱۳۸۸ساعت 17:52 توسط یاسین نمکچیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|