دنیا وارونه تمام چیزهایی است که  می بینی
تو آب شده ای
در اندوه اسبها
دلتنگی دره ها
قطرات شبنم،
مه نمی گذارد که ببینمت.
شانه به سر تاجش را به زمین می گذارد
که تو شهبانوی کوهستانها شوی
کفشدوزک ها خالهای سیاهشان را
برای گردنبند تو در بارانها رها می کنند
قوچها برای تو با درخت صنوبر می جنگند
مه نمی گذارد که ببینمت.
تو هستی و نیستی
خالق امروز من!
تو هستی و نیستی
از سرانگشتهایم پهلو می گیرند بر صفحه کاغذ
و گواه می آورند
سوره های سپید را
از دریای مه.
شعري از شمس لنگرودي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 16:4  توسط یاسین نمکچیان | 

هنوز نمي دانم چه اتفاقي افتاده است و چرا آدم ها تا اين اندازه عوض شده اند.هنوز نمي دانم چه اتفاقي افتاده است كه تا چشم كار مي كند ابتذال است و ابتذال است و ابتذل. شعر شده است دري وري هاي آبكي يك عده آدم حال به هم زن. موسيقي شده است عر ناله هاي يك عده آدم بد صدا كه فكر مي كنند جادوي صدايشان است توانسته اين همه آدم را هوادارشان كند. بيچاره ها نمي دانند ابتذال در پوست و استخوان ما ريشه دوانده و در چنين شرايطي آنها ستاره هاي كاغذي اين آسمان دود گرفته شده اند. در اين ميان حال سينما كمي بهتر است. داستان هم روزهاي بهتري را در مقايسه با بقيه مي گذراند. شعر اما تيمارستاني است كه بيمارانش به اين راحتي ها خوب نمي شوند.طرف يك سال است شروع به نوشتن كرده است  و آن وقت كتاب هم  آماده چاپ كرده است. حق هم دارد. همه دارند كتاب چاپ مي كنند و لابد آنكه جا مي ماند زندگي اش بر باد خواهد رفت.اصلاً چطور مي شود كه ابتذال سايه سنگينش را تا اين اندازه روي زندگي ما پهن مي كند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15:59  توسط یاسین نمکچیان | 

پس از باران های بسيار
باران های بسيار
باران های بسيار
از قطار پياده شديم ، گفتيم :
« ….. ايستگاه آخرِمان اين بود »
در زير آسمانی خاکستر
از قطار
پياده شديم
اما دوباره قطاری
از دور می آيد
ما سرمی چرخانيم ، و به آخر اين ريل می نگريم :

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

( برای ما دست تکان می دهند
در مار پيچ کوه های مِه آلود - مادران کوهستان
در نور آفتاب - دختران پسته و چای
در همهمه پنبه زارها - پسران بلوغ
برای ما دست تکان می دهد کوير )
ما پياده شديم
اين قطار اما
همچنان
می برد ما را
با خود .
سه شنبه هشتم آبان سال 1386 در همین وبلاگ نوشتم که ديروز پيكر بي‌جان تيرداد نصري در  پياده روهاي لندن پيدا شد و امروز پنجم بهمن ماه سال 1393 می خواهم بنویسم بعد از این همه سال کتاب های شاعر عاقبت به خیر شده اند .زندگی شاعرانه تیرداد نصری پایان تلخی داشت.مرگ در پیاده رو های لندن و خاکسپاری در همان شهر قدیمی. حتی وقتی عکس های مراسم تشییع پیکرش منتشر شد نگاه نکردم که دلم نمی آمد.از اینجا رفته بود.یعنی مجبور بود برد. یعنی او را کوچانده بودند.وگرنه می توانست همین جا بماند و حالا دوران بازنشستگی اش را در شهسوار بگذراند و به جوان هایی که می آیند و می روند شعر نوشتن یاد بدهد و عاشقی کردن. او می توانست این روزها در ساحل نزدیک خانه اش بنشیند و ابرهای عالم را از چشم هایش بگذراند اما نشد و زندگی اجازه ماندن نداد.تیرداد رفت به یک جای دور تا اندکی روشنایی آسمان سهمش شود اما نشد. می گفتند در غربت روزگار تلخ تری را گذرانده است و آخرش هم در پیاده رو جنازه اش را پیدا کردند. حالا چند سال از مرگش گذشته و بعد از این همه سال رنگ «در همه بندرگاه ها از كشتي گم شده حرف بود » و «دو قدم مانده به خاکستر » کتاب هایش با نام های ماشین های چاپ را دیده داند و به ویترین کتابفروشی ها رسیده اند.البته اگر آقایان کتابفروش مهربانی کنند و و کتاب شعر پشت ویترین بگذارند.در این روزها که انتشار کتاب های شعر کمتر آدم ها را خوشحال می کند من خوشحالم.شعرهای او اگرچه خیلی دیر چاپ شده اند و خودش هم نیست تا عزیزترین هایش را به سرانجام برساند اما همین که آمده اند خوب است.احساس می کنم شاعر از سفر دور و درازش برگشته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۳ساعت 13:15  توسط یاسین نمکچیان | 
نمي تواند
آواز شادي سر بدهد
پرنده اي 
كه از شليك ناگهان گلوله 
ترسيده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ساعت 17:8  توسط یاسین نمکچیان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
آذر ۱۳۹۷
آبان ۱۳۹۵
مرداد ۱۳۹۵
اردیبهشت ۱۳۹۵
فروردین ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۴
دی ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۴
تیر ۱۳۹۴
اردیبهشت ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
آرشيو
پیوندها
الهام قاسميان(خنده هاي خيس)
علي محمد مسيحا
محسن فرجي
مزدك پنجه اي (ستاره هذياني)
عليرضا پنچه اي(پيامبر كوچك)
علي عبدالهي(اكنون ميان دو هيچ)
عليرضا بندري(پلاك 13)
احمد جلالي فراهاني(احمدك دبير)
داوود ملك زاده
آرش نصيري
شمس لنگرودي
محمد غلامي پور
منصور بني مجيدي
ايمان مهدي زاده
فرزام شيرزادي
فرامرز سيد آقايي
ريحانه مظاهري
نگين بهكام
شيوا.ن
آرتين(پيرمردي با مو هاي ژل زده)
حمير رضا طهماسبي پور
بهزاد رنجبر
فرهاد فرجاد
ابوالفضل پاشا
علي باباچاهي
آفاق شوهاني
رضوان ‌ابوترابي
محسن حسن زاده
عليرضا بهرامي
علي خوش‌تراش
بهروز قزلباش
رسول يونان
علیرضا کیوانی نژاد
حمیدرضا اقبال دوست
علی الله سلیمی
علیرضا طبایی
خبرنگار گیلانی
رضا مقصدی
نیما تابنده
آرمین پور امین
حامد رحمتي
ياسر نوروزي
مريم حاجي حسيني
مسعود ميرزا باقري
ايمان عابدين
ماني راد
يوسف انصاري
مريم ورشويي
محمد هاشم اكبرياني
بابك رضايي
ياور مهدي پور
يوسف انصاري
افسانه توكلي
ضياءالدين خالقي
محسن بافكر ليالستاني
كامران محمدي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM