![]() |
![]() |
|
| دنیا وارونه تمام چیزهایی است که می بینی |
|
اين گزارش را در روزنامه دنياي اقتصاد به بهانه انتشار آلبوم "داركوب" با صداي مهران مديري و حامد بهداد نوشتم .البته خيلي ها مخالف اين گزارش بودند كه نظرشان قابل احترام است. ادامه مطلب |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم شهریور ۱۳۸۹ساعت 17:7 توسط یاسین نمکچیان |
|
|
حالا ديگر چه فرقي ميكند مثلا براي سالروز درگذشت آدمهايي مثل فرهاد مهراد و فريدون فروغي و مازيار و خيليهاي ديگر كه در همين سالها چمدانهايشان را بستند و با دنيا بدرودي هميشگي گفتند، دور هم جمع شويم و ترانه اندوه سر بدهيم.
اصلا به حال فرهاد و فريدون و مازيار چه فرقي ميكند حالا كه نيستند آلبومهايشان مجوز انتشار بگيرد و صدايشان از شبكههاي مختلف صدا و سيما به گوش علاقهمندانشان برسد. آنها كه بودند ما قدرشان را ندانستيم و سالها به خاطر رفتارهاي نادرست خانهنشينشان كرديم. آنها كه بودند سهم ناچيزشان از زندگي غير از دربهدري نبود و روزها با بغضي كه در گلويشان گير كرده بود، جهان را از دريچههايي تاريك مينگريستند.مگر غير از اين است كه هنرمنداني مثل فرهاد عمرشان را پاي موسيقي و شرافت انساني گذاشتند و هيچ كس قدر آنها را ندانست. مگر غير از اين است كه آنها در انزواي ناخواستهاي كه برايشان ساخته بوديم، پوسيدند و كسي هم نپرسيد چرا، با دستهاي خودمان تيشه به ريشه فرهنگ اصيل اين سرزمين ميزنيم. امروز سالروز درگذشت فرهاد مهراد عزيز است. بيترديد كمتر آدمي پيدا ميشود كه با ترانههاي به يادماندني او، خاطرهاي به يادماندني را به خاطر نياورد. ما كه همنسلش نبوديم، ترانههايش راوي دلتنگيهاي جواني ما است، چه برسد به آنهايي كه همنسلش بودند و در فضايي نفس ميكشيدند كه شنبههايش روزهاي بيحوصلگي بود و سهشنبههايش خاكستري و همه نوك كوه ميرفتند. نسلي كه جمعههاي غم انگيزش با صداي دم گرفته فرهاد گره ميخورد و خون جاي باران ميباريد. امروز سالروز در گذشت فرهاد مهراد عزيز است كه دغدغه جدي زندگياش موسيقي بود و ميخواست همين جا بماند و آوازهاي سرزمينش را با زبان مادرياش به فرياد دربياورد، اما ما اجازه نداديم و به هزار بهانه خانهنشينش كرديم. موسيقي فرهاد اصالت فرهنگ اين سرزمين بود، اما اجازه آواز خواندن نداشت. «والا پيامدار محمد» ش روزها و سالها در پستو ماند و حالا كه ديگر نيست از شبكههاي مختلف تلويزيوني و راديويي پخش ميشود. ما سالها به بهانه ابتذال جلوي هنرمنداني واقعي مثل فرهاد را گرفتيم و شرايطي را رقم زديم كه در حال حاضر اين همه موسيقي مبتذل توليد ميشود و داد كسي هم در نميآيد. امروز سالروز درگذشت فرهاد مهراد عزيز است كه موسيقي شبيه خون در رگهاي زندگياش جريان داشت. اصلا حالا براي فرهاد مهراد چه فرقي ميكند يادش را گرامي بداريم يا نه. او در سكوت در ابديت فرو رفت و چيزي نگفت. او ميدانست سكوت سرشار از ناگفتهها است. |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 16:22 توسط یاسین نمکچیان |
|
|
از روزی که تو اومدی چقدر می ترسم که تو هم تو خوبی اما من بد چه بد میشه اگه توهم تورو جونه ستاره ها اگه نمی خوای بمونی تورو خدا جون گلا اگه می خوای بازی کنی کاشکی و شاید و اگه کاشکی نشه شاید بشه چه آدما که اومدن سهم من از حادثه ها تورو جون ستاره ها تورو خدا جون گلا اگه می خوای بازی کنی |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹ساعت 17:1 توسط یاسین نمکچیان |
|
|
حالا ديگر واقعاً حالم به هم مي خورد.از روزنامه اي كه لوگويش حالت تهوع دستم مي دهد.از دبير سرويسي كه تنها هنرش پهن بودن هميشه دستمالش در همه موقعيت هاست.يكي نيست به الدنگ عوضي بگويد مرتيكه حرامي نان مردم را براي چه مي بري.يكي نيست به ان دراز بي خاصيت بگويد دنيا هميشه همينطوري نمي ماند وچاه كن جايش هميشه ته چاه است.حالم دارد بد مي شود از فضاي اين روزنامه هاي درپيت.انها كه روزنامه نگار بودند رفتند.انها كه روزنامه بودند توقيف شدند.انها كه مي توانستند بنويسند در بندند.انها كه نمي دانستند نوشتن را با كدام نون مي نويسند دبير شده اند.اين سطر ها دري وري نيست واقعيت هاي موجود يك فضاي به اصطلاح فرهنگي است.فضايي كه دستمال به دست ها و پاچه خواران كار نابلد تصميم گيرنده اند.حالم دارد بد مي شود.آخر تو ديگر چراااااااااااااااااا؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم شهریور ۱۳۸۹ساعت 16:58 توسط یاسین نمکچیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|