سالهاي زيادي است كه هنر اين سرزمين به شكلهاي مختلف مورد هجوم آدمهايي قرار ميگيرد كه از يكسو خودشان را هنرمند ميدانند و از سويي ديگر با تيشههايي كه در دستهايشان گرفتهاند، ريشه هنر حقيقي را ميخشكانند.سالهاي زيادي است كه هنر واقعي اين سرزمين مورد تمسخر آدمهايي قرار ميگيرد كه با استفاده از نامها و چهرههاي آشنايشان هرطور كه ميخواهند رفتار ميكنند و هيچ كس هم چيزي نميگويد. در دورهاي كه عكاسان حرفهاي و تاثيرگذار در گوشهاي كز كردهاند و در تنهايي هميشگي خود فرو رفتهاند و كسي سراغي از آنها نميگيرد، نمايشگاه عكس فلان خانم بازيگر با سلام و صلوات و سرمايهگذاري كلان بخش دولتي برپا ميشود و در نهايت بازيگر عكاس مقابل انتقاد تند وتيز خبرنگاران مجبور ميشود اشك بريزد و چيزي نگويد. در واقع دفاعي برايش باقي نمانده است. در دورهاي كه بهترين شاعران و نويسندگان اين مملكت آواره خيابانها و كوچههاي شهر ميشوند، عكس فلان بازيگر درجه چندم روي جلد كتابچهاي چندين صفحهاي قرار ميگيرد و به بهترين شكل ممكن در اختيار مخاطبان قرار ميگيرد. شايد قصه از يك شوخي شروع شد. يك شوخي كه شروعش در خاطر كسي باقي نمانده است. شايد روزهاي دوري كه بازيكنان فوتبال دور هم جمع شدند و به شكل دسته جمعي ترانه ضبط ميكردند هرگز در ذهنشان هم نميگنجيد كهاين تفنن تبديل به يك بيماري واگير شود. اينكه اول فوتباليستها آغازگراين راه بودند يا بازيگران سينما و تلويزيون، نكته مهمي نيست. اهميت اين قضيه مربوط ميشود به يك دخالت تاثيرگذار فرهنگي؛ دخالتي كه به وضعيت نابسامان فرهنگي كشور ضربه وارد كرده است و گاهي هنر را به معناي واقعي كلمه به ابتذال كشانده است. دراين ميان خيليها بيتفاوت از كنار توليدات روزمره اين گروه ميگذرند و خيليها هم با آغوش باز، مقدمات استقبال را فراهم ميكنند.بهانهاين سطرها انتشار آلبوم «داركوب» كار گروهي با همين عنوان و خوانندگي دو چهره آشناي سينما و تلويزيون؛ يعني مهران مديري و حامد بهداد است. چهرههايي كه هر كدامشان در حوزه كاري خود طرفداران پروپا قرص خود را دارند و اتفاقا موفق هم هستند؛ اما چرا علاقه دارند در حوزهاي كه تخصص ندارند واردشوند؛ سوالي است كه هنوز پاسخ روشني برايش وجود ندارد.
آنها چه ميخواهند؟
در طول چند سال گذشته كم نبودند بازيگراني كه با تيتراژ سريالهاي تلويزيوني، عرصه خوانندگي را شروع كردند و بعدها به برگزاري كنسرت هم رسيدند؛ اما آنها عمدتا كساني بودند كه در محدوده فعاليتهاي هنري شان آدمهاي درجه چندم محسوب ميشدند. اينكه هنرمندان شاخصي مثل مديري و بهداد و كيارستمي، تهراني و كريمي هم در چنين داميگرفتار ميشوند، نياز به آسيب شناسي جدي دارد. عباس كيارستمي كه جهان، سينماي ايران را با فيلمهاي او به ياد ميآورد، چند بيت از حافظ و سعدي را به صورت كتابهاي جداگانه منتشر ميكند و داد كارشناسان ادبي را در ميآورد. هديه تهراني تجربههاي خام عكاسياش را به ديوارهاي خانه هنرمندان ميآويزد و منتقدان چشمه اشكش را جاري ميكنند. نيكي كريمي رماني از حنيف قريشي را ترجمه ميكند و چون علاقهمندان به كتاب جديتر به قضيه نگاه ميكنند از كنارش ميگذرند و رضا كيانيان هم البته با كمي استعدادي بيشتر ناگهان عكاس و نويسنده از آب در ميآيد.
مخاطب را گمراه ميكنند
متاسفانه ثابت شده است كه در فضاي فرهنگي كشور، مرجع قابل اعتمادي وجود ندارد تا حد و مرزها را مشخص كند و هر تازه از راه رسيدهاي اجازه توهين به شعور مردم را نداشته باشد. بيتعارف انتشار آلبوم «داركوب» توهين به شعور مردمي است كه موسيقي شبيه خون در رگهاي زندگي آنها جاري است، هم آنهايي كه گول نام مديري و بهداد را ميخورند و هم آنهايي كه حرفهايهاي كار به حساب ميآيند.شايد اولين بار است كه در حوزه موسيقي آلبومي منتشر شده است كه ژانر مشخصي ندارد. از يك طرف به دليل قطعات بيكلامش پاپ محسوب ميشود و از طرفي با وجود ترانههاي محلي فولك هم سنتي است و هم پاپ و هم اينكه تكليف مخاطب را براين دوراهي مشخص نميكند. انگار آهنگساز آلبوم اثري را ساخته است و چون ميداند كارش با استقبال روبهرو نخواهد بود، بهداد و مديري را هم فرا ميخواند تا با حضور آنها فروش آلبوم تضمين شود. آيا هنرمندي كه جدي است و براي كارش ارزش قائل ميشود، به همين راحتي هويت حرفهاش را زير علامت سوالي بزرگ قرار خواهد داد.هركس يك بار اين آلبوم گوش خراش را از خاطر بگذراند متوجهاين نكته خواهد شد كه دوبازيگر معروف، تنها جنبه تضمين فروش را برعهده داشته و هيچ ارزش ديگري ندارند؛ چرا كه در تمام دقيقهها فقط سه تراك را خواندهاند و از آن ميان هم يك تراك با صداي مديري، تيتراژ سريال شبهاي برره است كه مردم هزار بار آن را شنيدهاند. ميماند دو ترا ك باقيمانده كه يكي اجراي مديري است و ديگري اجراي بهداد. از كار مديري كه بگذريم اجراي بهداد به شكل غمانگيزي خندهدار است، قطعهاي از موسيقي غني خراسان كه انگار بهداد قصد تمسخرش را دارد. در يكي از سايتها كه اتفاقا حامي جريانهاي بيريشه است، آمده بود بزرگان موسيقي خراسان تحريرهاي حامد بهداد را ستودهاند. كسي نيست بهاين حاشيهسازان ابتذال بگويد كدام استاد برجستهاي از چنين كار خندهداري حمايت كرده كه جرات نميكند خودش را معرفي كند. نيازي به استادان نيست، فقط يك استاد را معرفي كنيد كه با دلايل معتبر از اين تحريرها تعريف كرده باشد. مگر موسيقي خراسان تا اين اندازه عقب مانده است كه اين تحريرهاي كاريكاتورگونه براي استادانش تعجببرانگيز باشد و حامد بهداد يك شبه قطب راويان اصيل خراساني شود!راستي دليل اين رويكرد گروهها و خوانندگان جوان به موسيقي نواحي چيست؟ با انتشار چنين آثاري غير از اين است كه ابتذال به موسيقي پاپ و سنتي ريشه دوانده و حالا ميخواهند ريشه موسيقي نواحي را هم بخشكانند. چطور اين همه سال كسي متوجه ظرافتهاي موسيقي فولك نبود و در ظرف همين چند ماه اين همه گروه مدعيان، سينه چاك ترويجش شدهاند. در فضايي كه هنرمندان برجسته و واقعي اجازه خودنمايي پيدا نميكنند و مجبور ميشوند در كنج تنهايي، خون از دلهايشان بگذرانند شگفت نيست كه فرهنگ اين مرزوبوم بازيچه دست نااهلان شود.
مهران مديري و حامد بهداد، طرف صحبت شماييد!
آقايان مهران مديري و حامد بهداد، ما بارها از بازيهاي شما لذت برديم، در مواقع زيادي گريستيم و در مواقعي هم خنديديم. بارها منتظر مانديم تا روي پرده نقرهاي يا تلويزيون خانههايمان ظاهر شويد و لحظههايمان را با حضور شما گرم كنيم. لحظههايي كه گاهي سردترين فصل سال بودند. به ما حق بدهيد كه از شما ناراحت شويم؛ چون انتظار نداريم شما فرهنگ ما را مسخره كنيد. به ما حق بدهيد كه از دست شما عصباني شويم؛ چون روي شما برعكس همكاران ديگرتان حساب ديگري باز كردهايم و شما را شاخص ميدانيم. آقايان مهران مديري و حامد بهداد؛ با انتشار اين آلبوم به شعور خيليها توهين شد. ترديدي نداشته باشيد كه خيليها شما را نخواهند بخشيد هرقدر هم خاطره خوبي از كارهايتان داشته باشند. شما مقصريد؛ چون احساسات مردم را ناديده گرفتيد.