![]() |
![]() |
|
| دنیا وارونه تمام چیزهایی است که می بینی |
|
تو آب شده ای
در اندوه اسبها دلتنگی دره ها قطرات شبنم، مه نمی گذارد که ببینمت. شانه به سر تاجش را به زمین می گذارد که تو شهبانوی کوهستانها شوی کفشدوزک ها خالهای سیاهشان را برای گردنبند تو در بارانها رها می کنند قوچها برای تو با درخت صنوبر می جنگند مه نمی گذارد که ببینمت. تو هستی و نیستی خالق امروز من! تو هستی و نیستی از سرانگشتهایم پهلو می گیرند بر صفحه کاغذ و گواه می آورند سوره های سپید را از دریای مه. شعري از شمس لنگرودي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 16:4 توسط یاسین نمکچیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|