<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>چهارشنبه سوری</title>
<link>http://yasin59.blogfa.com/</link>
<description>دنیا وارونه تمام چیزهایی است که  می بینی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 20 Dec 2009 11:29:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>همه چيز را شوخي مي پندارد </title>
<link>http://yasin59.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#66ff00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;مهدی تاجیک و بیژن مومیوند برای مصاحبه با کیومرث منشی زاده به خانه اش می رفتند که من و بهروز هم همراهشان رفتیم. البته با اصرار خودشان و گرنه ما اهل  آویزان شدن و این چیزها نیستیم .فکر بد نکنید. ما می دانستیم او آدم عجیب غریبی است و همین بیشتر تشویقمان می کرد که آویزان نه آنها بیشتر اصرار کنند. حالا که مصاحبه منتشر شده فهمیدیدم  انگار پر حرفی را هم ما دونفر کردیم .این یادداشت را در روزنامه اعتماد برای آن مصاحبه نوشتم.چون چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسد که برای اینجا بنویسم همان یادداشت را گذاشتم.متن مصاحبه را هم می توانید &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-09-29/175.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt; و &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-09-29/192.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#009966&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;  بخوانید که با مزه است.واقعاْ منشی زاده عجیب و غریب است.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;در ادبيات معاصر ايران کمتر شاعر و نويسنده يي پيدا مي شود که با انتشار يکي دو کتاب، نامش به عنوان چهره يي جدي مطرح شود. کيومرث منشي زاده يکي از آنهاست؛ شاعري که پياده روي هاي روزمره اش بي شباهت به «سفرنامه مرد ماليخوليايي رنگ پريده» نيست؛ کتابي که انتشارش در سال 1356، منشي زاده جوان را به شاعر معروف کافه نشينان آن روزگار بدل کرد. هرچند اهالي ادبيات از گذشته يي دورتر آثارش را دنبال مي کردند. بيراه نيست اگر او را يکي از پيشروترين شاعران ايراني بدانيم که ضرورت تحول را خيلي زود احساس کرد و بنيان هاي تثبيت شده را برهم ريخت. او با استفاده از پارامترهايي که در آن دوره چندان مرسوم نبودند و تا اندازه يي هم اعتراض مخاطبان جدي و منتقدان را برمي انگيختند، شعرهايي مي نوشت که بي تعارف از زمانه خود جلوتر بودند و هنوز بستر مناسبي براي مقبوليت شان در جامعه وجود نداشت. شايد ادامه تکامل يافته آن آثار را مي توان در تجربه هاي درخشان نسل جديد شعر معاصر که اصطلاحاً دهه هفتادي ناميده مي شوند جست وجو کرد. بي ترديد به همين دليل است که برعکس هم نسلانش با شاعران جوان کنار مي آيد و آنها را موفق تر مي داند. شعر منشي زاده آينه تمام نماي زندگي است. سعي مي کند تا جايي که ممکن است تصويري از جهان پيرامونش را رودرروي مخاطب قرار دهد و به همين خاطر از کلي گويي ها فاصله مي گيرد و دوربينش را روي ريزترين اجزاي شکل دهنده حيات ميزان مي کند. در مجموعه «قرمزتر از سفيد» رگه هاي درخشاني ديده مي شود که حاصل سال ها کنکاش و درگيري هاي راوي با متن زندگي سرشار از تنهايي و اندوه است که گاه آن را به غمگين ترين شکل ممکن روايت مي کند و گاه با طنزي دوپهلو که مهم ترين شگرد او به حساب مي آيد. متاسفانه «قرمزتر از سفيد» در شرايطي به ميدان آمد که شعر معاصر فصل پرتب و تابي را پشت سر مي گذاشت و در آن فضا طبيعي بود که بسياري از کتاب هاي شايسته در حاشيه بمانند؛ آن هم کتاب شاعري که هيچ گاه دغدغه يي جدي براي زندگي نداشته است. شاعري که ساعت ها و ثانيه هايش عجيب و غريب مي گذرند. به چيزهايي فکر مي کند که در يک لحظه خنده دار به نظر مي رسند و در لحظه يي ديگر به شدت عميق. همه چيز را شوخي مي پندارد و همين نکته باعث شده با بيش از 40 سال سابقه شعر نوشتن تنها دو کتاب بيشتر منتشر نکند که اگر دوروبري هايش نبودند همان دو مجموعه هم رنگ ماشين هاي چاپ را نمي ديدند. کيومرث منشي زاده آنقدر بااستعداد بود که مي توانست بسيار تاثيرگذارتر از حالا نقش بازي کند. اگر حضوري جدي داشت مي توانست يک تنه بسياري از معيارها را تغيير بدهد اما حتماً فکر مي کند مگر نهايت کار چه مي شود؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 11:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yasin59&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>yasin59</dc:creator>
<guid>http://yasin59.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقاي مافيا، كوروش را براي ما بگذار</title>
<link>http://yasin59.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;کوروش یغمایی یکی از بهترین و درعین حال تنها ترین موزیسین ایرانی است که آثارش مرتب از رادیو پخش می شود اما به آلبوم هایش مجوز انتشار نمی دهند.اخیراْ کارهای او در کنار برترین های موسیقی راک دنیا در یک آلبوم قرار گرفته و توسط یک شرکت معتبر اروپایی منتشر شده است .این یادداست را هفته پیش به همین بهانه و زادروز تولدش در روزنامه دنیای اقتصاد نوشتم.بقیه داستان را هم می توانید در آرشیو روزنامه یا سایت کوروش یغمایی بخوانید.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;مافياي لاله زار و هزار درد بي‌درمان ديگر اجازه نمي‌دهد علاقه‌مندان ستاره بي بديل موسيقي اين سرزمين، صداي كوروش را در تنهايي هميشگي زندگي جاري كنند. حالا سال‌هاست بي‌هيچ دليل و بهانه‌اي «ملك جمشيد» را به محاق توقيف كشانده‌اند و ستاره را مثل همان سال‌هاي گذشته خانه‌نشين كرده‌اند. حالا سال‌هاست كوروش يغمايي در يكي از آپارتمان‌هاي اتوبان چمران در گوشه‌اي كز كرده و به روزگار از دست رفته‌اي فكر مي‌كند كه مثل برق از كنارش گذشت .او به كسي باج نمي‌دهد. اين را تمام آنهايي كه مي‌شناسندش مي‌دانند و همين بهانه خوبي است براي دست‌هاي پشت پرده‌اي كه دستش را از زيبايي‌هاي زندگي كوتاه كرده‌اند. آن روزگاري كه درها باز بودند و خيلي‌ها رفتن را به ماندن ترجيح دادند، او ايستاد، چرا كه دلش نمي‌آمد چمدانش را ببندد و با سرزمين مادري‌اش خداحافظي كند. حالا تاوان آن عشق به يادماندني، تنهايي است و ترس. فقر است و غربت و اينكه در دل همين تهران خاطره‌انگيزش غريب مانده، غم‌انگيزترين بغض اين روزهاي اوست.در لابه‌لاي اين همه آلبوم‌هاي رنگارنگي كه هر روز روانه بازار موسيقي مي‌شود و خيلي‌هايش مصداق روشن ابتذال است؛ آثار او گمشده‌هايي هستند كه ديگر طرفداران پرو پاقرص استاد هم از يافتنشان نااميد شده‌اند و كسي هم پاسخگويش نيست. البته خيلي‌ها خوب مي‌دانند مثلا اگر «ملك جمشيد» به ميدان بيايد تا مدت‌ها نبض بازار موسيقي را در دست مي‌گيرد و برنامه‌هاي سايه‌هاي پشت پرده به هم مي‌ريزد. كوروش يغمايي به كسي باج نمي‌دهد و همين نكته بهانه‌اي است تا در حاشيه بماند و با زندگي پا در هوايش دست و پنجه نرم كند. دايي جان ناپلئوني فكر نمي‌كنيم و اين‌ها واقعيت‌هاي انكارناپذيري است كه در فضاي فرهنگي وجود دارد. دلال بازي و مافيايي كه فوتبال ايران را به مرز نابودي كشانده و برايش منشور اخلاقي نوشته مي‌شود و برنامه‌هاي صداوسيما را اشغال مي‌كند، سال‌هاست كه در لاله‌زار و استوديو‌هاي زيرزميني سايه‌اش را روي موسيقي انداخته است. او از جنجال بدش مي‌آيد و مي‌خواهد مسالمت‌آميز مشكل را حل كند .مصاحبه نمي‌كند. حرف نمي‌زند. چيزي نمي‌گويد تا شايد بهانه‌اي باشد كه شرايطش سخت‌تر شود. عادت كرده است كه سال‌ها از پله‌ها بالا برود و از اين اتاق به آن اتاق سرگردان شود و دو باره با نااميدي بيشتر سرازير شود. عادت كرده است در تنهايي سازش را دست بگيرد و فريادش را به بادها بسپارد. راستي براي يك موزيسين حرفه‌اي كه عمرش را گذاشته و موهايش را سپيد كرده چه دردي بزرگتر از اينكه اجازه نمي‌دهند كار كند، وجود خواهد داشت. همين شرايط مازيار و فرهاد و فريدون فروغي را دق‌مرگ كرد و تنها مانده كوروش كه شايد هزار بار آرزوي مرگ كرده است. تعارف كه نداريم. مگر آدمي تا چه اندازه مي‌تواند تاب اين همه نامهرباني را داشته باشد. امروز تولد كوروش يغمايي است. مي‌خواستيم بنويسيم تولدت مبارك استاد كه يك عمر از شنيدن ترانه‌هايت لذت برديم و با «گل يخ» هزار بار روزگار عاشقي را گريستيم. مي‌خواستيم بنويسيم با «سيب نقره‌اي» به باغ بزرگ شهر رسيديم و با «ماه و پلنگ» به كوچه خيره شديم و «آرايش خورشيد» را حسرت خورديم. مي‌خواستيم بنويسيم «كابوس» تقدير تلخ عابران پياده‌روهاي اين زندگي لعنتي است اما وقتي دست و دل آدمي مي‌لرزد، چطور مي‌تواند قلم را در دست‌هايش بگيرد و زيبا برقصاندش. چطور مي‌تواند تولدت را تبريك بگويد وقتي پاييز از زانوهايت بالا رفته است. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 13:27:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yasin59&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>yasin59</dc:creator>
<guid>http://yasin59.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هميشه آن اتفاق تلخ</title>
<link>http://yasin59.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;1&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;درست از شبي كه زلزله ستون هاي خانه را مي لرزاند تا همين حالا كه سال ها از آن شب مي گذرد يادم  نمي آيد بی تشويشي و هراسي خواب هاي شبانه را شروع كرده باشم.زلزله يكبار آمد و رفت اما سال هاست كه دست و دلم مي لرزد.بارها با تيك تاك ساعت از جا پريده ام . بارها فكر كرده ام كه تريلي مي خواهد از رويم رد بشود بارها فكر كرده ام همين حالاست كه زمين دهان باز كند و همه چيز را ببلعد.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;2&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;حالا ديگر مادر بزرگي هم وجود ندارد كه چشم هايش را بر در ببندد ودلواپس تاخير چند ماهه ام باشد و هي بهانه بگيرد و بعد كه از راه  ر سيدم  ذوق كند و هي ميوه پوست بگيردو نگران لباس هاي نشسته ام باشدو  از خورد و خوراك روزهاي تنهايي بپرسد و من بي دليل  سربه سرش بگذارم كه در تهران مردم يك وعده بيشتر غذا نمي خورند و  بعد از تعجب شاخ در بياورد و خيلي سريع بگويد كه به همين خاطر  لاغر شده ام. ما كه رسيديم خودش را به خواب زده بود و برعكس هميشه اصلاً به روي خودش هم نياورد كه كسي از سفر آمده است.در اين دو هفته مدام فكر مي كنم مادربزرگ چطور مي تواند روزها و سال ها زير تلي از خاكستر بي آنكه لحظه اي از واريس پاهايش بنالد آرام بگيرد.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;3&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;دست و دلم كه مي لرزد نمي توانم چيزي بنويسم.هميشه از رفتن ترسيده ام.از تكرار اتفاق تلخي كه همه چيز زندگي آدم را به بازي مي گيرد بدم مي آيد. بيزارم از ساعت ها و ثانيه هايي كه كند مي گذرند..دست و دلم كه مي لرزد نمي توانم چيزي بنويسم.حتي چشم هايم را كه بر هم مي گذارم كابوس لعنتي رهايم نمي كند.خواب مي بينم برگشته است .خواب مي بينم با چاقويي مي خواهد دو تكه ام كند.خواب مي بينم تريلي دارد از رويم رد مي شود.هميشه آن اتفاق تلخ ،ناگهان از را ه مي رسد.درست در روزهايي كه از هميشه تنهاتري و زندگي رنگ و لعابش را بيشتر از دست داده است.هميشه وقتي آن اتفاق تلخ مي افتد زنگ هاي ناگهاني تلفن روزنه هايي به سمت روشني اند هرچند اينجا تمام دريچه ها به تاريكي وا مي شوند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 12:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yasin59&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>yasin59</dc:creator>
<guid>http://yasin59.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گاه سربر شانه اسبم می گذارم و ...</title>
<link>http://yasin59.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt; &quot;دلشوره هاي من و خاك كاغذي&quot;آخرين مجموعه شعري است كه از ضياءالدين خالقي منتشر شده است.كتابي كه جا داشت در شعر امروز ايران بهتر ديده شود.او  يكي از شاعراني است كه در اوايل دهه هفتاد با انتشار دو مجموعه شعر&quot;رويايي به رنگ آتش و آب&quot;و&quot;باراني از پريشاني يال&quot;وهمچنين گردآوري مجموعه از شعر كوتاه ايران با عنوان &quot;سيب اتفاقي است كه مي افتد&quot; به شهرت رسيد.من همه كتاب هايش را دوست دارم و شعرهايش هميشه برايم فابل احترام بوده اند.از طرفي ديگر ضياء الدين خالقي براي خيلي از دوستان همشهري  من تداعي كننده خاطره روزهاي دور لنگرود است. با آن كتابفروشي كوچه مسجد جامع كه جايش براي جماعت كتابخوان آنجا بدجوري خالي است. آخرين كتاب خالقي زمستان 85 با يك تاخير ده - دوازده ساله منتشر شد كه شعرهايش نشان مي دهند او در طول سال هاي گذشته به شكلي جدي كار كرده است. .كاش منتقدان ما  بيشتر به خودشان زحمت مي دادند و كتاب هاي خوب را کشف و به مخاطبان معرفي مي كردند.البته جماعت روزنامه نگار هم می توانستند گذشته از دوستی ها و نان قرض دادن ها با ادبیات حرفه ای تر برخورد کنند .اين دو شعر را از &quot;دلشوره هاي من و خاك كاغذي &quot; بخوانيد كه مشت نمونه خروار است.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;(۱)&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;ستاره تر ين آسمان من &lt;BR&gt;هرشب &lt;BR&gt;مرواريد آب هاي تو رقصيدند&lt;BR&gt;و آسماني ترين ماه را &lt;BR&gt;براي تو تابيدند&lt;BR&gt;چرا كه رود خانه ترين آب ها را براي تو جاري شدم &lt;BR&gt;چرا كه آب ترين درياها را براي تو وسعت يافتم&lt;BR&gt;اگرچه گاه ابري ترين باران ها را &lt;BR&gt;از دوري ات  &lt;BR&gt;گريه مي كنم&lt;BR&gt;اگرچه گاه سر بر شانه ي اسبم مي گذارم و &lt;BR&gt;باراني ترين يال بلندش را &lt;BR&gt;نمي بارم.&lt;BR&gt;كنار ساحل تو&lt;BR&gt;كه شن ها ،ستاره هاي سوخته اند&lt;BR&gt;مي نشينم بر صخره هاي تماشا&lt;BR&gt;و آبي ترين آب ها را &lt;BR&gt;براي تو مي گريم،&lt;BR&gt;وقتي كه باد،گيسوان بلندت را &lt;BR&gt;به اهتزار در آورده باشد.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;(۲)&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;بهار من پاييز !&lt;BR&gt;تو چگونه از تمامي فصل ها گذشته اي ؟&lt;BR&gt;كه اينگونه سخت،سخن از فراق مي گويي&lt;BR&gt;در منظومه اي با برگ هايش ستاره&lt;BR&gt;با ستاره هايش خزان&lt;BR&gt;با خزانش...&lt;BR&gt;آه..&lt;BR&gt;تو بگو،تو بگو آخر بي من در كجاي اين شب قطبي&lt;BR&gt;كلبه خواهي ساخت؟&lt;BR&gt;كه ماه &lt;BR&gt;فانوس شبهامان نباشدو &lt;BR&gt;خيره در ما ننگرد&lt;BR&gt;تو بگو، بي من چگونه؟&lt;BR&gt;در كجاي جهان؟&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 11:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yasin59&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>yasin59</dc:creator>
<guid>http://yasin59.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلشوره هاي من و خاك كاغذي نقذد مي شود</title>
<link>http://yasin59.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;کتاب &quot;دلشوره های من و خاک کاغذی&quot; سروده ضیاءالدین خالقی روز چهارشنبه ۲۰آبان ماه در کارگاه شعر فرهنگسرای کودک نقد و بررسی می شود. &lt;BR&gt;به گزارش خبرنگار &lt;A href=&quot;http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=979706&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;مهر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;، در این جلسه که از ساعت ۱۶:۳۰ آغاز می شود یاسین نمکچیان ، پژمان قانون و ابوالفضل پاشا به عنوان منتقد حضور می یابند.&lt;BR&gt;بخش دوم جلسه نیز به شعرخوانی سایر حاضران اختصاص می یابد.&lt;BR&gt;&quot;دلشوره های من و خاک کاغذی&quot;  در سال 1385 به شمارگان 1200 نسخه و 184 صفحه توسط انتشارات &quot; داستان سرا&quot; به چاپ رسیده است.&lt;BR&gt;فرهنگسرای کودک در خیابان شریعتی، روبروی خیابان دولت، کوچه  امامزاده واقع شده است.&lt;BR&gt;همين خبر در خبرگزاري&lt;FONT color=#009933&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://ibna.ir/vdcgww9n.ak9tx4prra.html&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;ايبنا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 13:32:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yasin59&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>yasin59</dc:creator>
<guid>http://yasin59.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا فرهيختگان ديده نمي شود؟</title>
<link>http://yasin59.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همه آنهايي كه از ادبيات به روزنامه نگاري رسيده اند با بقيه كساني كه يا درسش را خوانده اند و يا همينطوري از بد حادثه به آنجا پناه برده اند يك فرق اساسي دارند.فرقي به نام دغدغه ادبيات. براي شاعر و يا نويسنده اي كه پشت ميز تحريريه تبعيد شده است هيچ چيزي مهمتر از ارضاء دغدغه اصلي اش نيست.دلش مي خواهد مدام كتاب معرفي كند، مصاحبه بگيرد و اخبار حوزه اش را پوشش بدهد.اين را همه آنهايي كه از ادبيات به روزنامه نگاري رسيده اند مي دانند و آنهايي كه آگهي بگير اين صفحه و آن صفحه اند نه. شايد براي ادبياتي ها  مسايل مالي تنها در حد برطرف كردن نيازهاي روزمره زندگي به چشم بيايد اما جماعت آگهي بگير اصلاً غير از پول چيز ديگري را نمي شناسند.&lt;BR&gt;در اين روزهاي بي روزنامه ،يعني جايي كه بتوانم كتاب معرفي كنم و مصاحبه بگيرم و اخبار اين حوزه را پوشش دهم مدام سر مي زنم به صفحات اين روزنامه و آن روزنامه كه مطلب دندان گيري پيداكنم اما انگار يافت نمي شود.انگار  مطالب خواندني حوزه فرهنگ به ويژه كتاب و ادبيات آب شده اند و رفته اند زمين. در اين ميان اما حكايت يك روزنامه و صفحات فرهنگي اش با بقيه حسابي فرق مي كند.روزنامه اي كه انصافاً يكي ار بهترين روزنامه هاي حال حاضر اسنت اما ديده نمي شود.&lt;BR&gt;دور جديد روزنامه فرهيختگان از همان روزهايي كه منتشر شد تا همين امروز، ريتمش را حفظ كرده است.حداقل در لابلاي صفحات فرهنگي اش هميشه مطلب دندان گيري پيدا مي شود كه كنار بگذارم و آخر شب زمزمه اش كنم.از مصاحبه با فريدون پوررضا تا مصاحبه با قاسم كشكولي تا معرفي كتاب نويسندگان جواني كه هيچ كس توجهي به آنها نمي كند دلايلي است كه وادارم مي كند اين چند سطر را بنويسم كه اگر كسي دنبال روزنامه اي به خاطر صفحات فرهنگي اش مي چرخدنگاهي به فرهيختگان هم بيندازد.&lt;BR&gt;راستش را بخواهيد اين روزنامه من را ياد روزنامه خدابيامرز كارگزاران مي اندازد كه ما سعي مي كرديم بهترين صفحات را در بياوريم اما به چشم كسي نمي آمد.آن روزها با ذره بين هم لوگوي كارگزاران را روي دكه ها  نمي توانستيم پيدا كنيم .حالا هم اين اتفاق دارد براي روزنامه فرهيختگان مي افتد.اشكال كار كجاست نمي دانم اما دلم مي سوزد وقتي در اين وضعيت بي انگيزگي و بي روزنامه اي حاصل كار يك مجموعه خوب هم ديده نمي شود.ما يعني محمد هاشم اكبرياني و محسن فرجي و فرزين شيرزادي و چنگيز محمودزاده و ايمان مهدي زاده و فرهاد فرجاد وعليرضا كيواني نژاد در كارگزاران همين وضعيت را تجربه كرده ايم و مي دانيم چقدر ملال آور است.يادش بخير روزهايي كه اكبرياني همه دكه هاي سر راهش را بررسي مي كرد تا نام و نشاني از لوگوي كارگزاران روي دكه ها پيدا كند و نبود.البته ما خودمان هم همينطوري بوديم ها........&lt;BR&gt;به هرحال اين هم يادداشتي كه امروز نوشته ام &lt;A href=&quot;http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=181342&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;اينجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 11:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yasin59&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>yasin59</dc:creator>
<guid>http://yasin59.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خونه باهار کدوم وره؟</title>
<link>http://yasin59.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;این روزهای آغشته اندوه کی تمام می شود.انگار سال ها پیش یعنی همان سال هایی که عمران همراه منزوی با پیاده روی خودش را قوی میکرد زودتر از همه ما فهمیده بود روزهای سختی در راه است.حالا عمران و منزوی و خیلی های دیگر رفته اندو ما مانده ایم یک دنیا دلواپسی.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt; کمک کنین هلش بدیم ، چرخ ستاره پنجره &lt;BR&gt;رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره &lt;BR&gt;گلدون سرد و خالی رو ، بذار کنار پنجره &lt;BR&gt;بلکه با دیدنش یه شب ، وا بشه چن تا حنجره &lt;BR&gt;به ما که خسته ایم بگه ، خونه باهار کدوم وره ؟&lt;BR&gt;تو شهرمون آخ بمیرم ، چشم ستاره کور شده &lt;BR&gt;برگ درخت باغمون ، زباله ی سپور شده &lt;BR&gt;مسافر امیدمون ، رفته از اینجا دور شده &lt;BR&gt;کاش تو فضای چشممون ، پیدا بشه یا شاپره &lt;BR&gt;به ما که خسته ایم بگه ، خونه باهار کدوم وره ؟&lt;BR&gt;کنار تنگ ماهیا ، گربه رو نازش می کنن&lt;BR&gt;سنگ سیاه حقه رو ، مهر نمازش می کنن &lt;BR&gt; آخر خط که می رسیم ، خطو درازش می کنن &lt;BR&gt; آهای فلک که گردنت ، از همه مون بلن تره &lt;BR&gt;به ما که خسته ایم بگو ، خونه ی باهار کدوم وره ؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 13:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yasin59&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>yasin59</dc:creator>
<guid>http://yasin59.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مانگرانيم آقاي شفيعي كدكني </title>
<link>http://yasin59.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تولدت مبارك آقاي دكتر. اگرچه دلمان مي‌خواست همين جا، در همين خيابان‌هاي شلوغ پايتخت، كنار دلشوره هميشه آدمي‌ همراهمان بودي و در دانشگاه تهران هفتادمين پاييز زندگي ات را جشن مي‌گرفتيم، اگرچه دلمان مي‌خواست تمام آنهايي كه رفتن را به ماندن ترجيح داده‌اند، همه راه‌هاي رفته را برمي‌گشتند و دست در دست هم مي‌گذاشتيم و شادماني هرازگاه زندگي را آواز مي‌خوانديم. &lt;BR&gt;امروز بيستم مهر ماه است و سه روز از تولد هفتاد سالگي‌تان مي‌گذرد، اما شناسنامه‌ها هميشه هم راست نمي‌گويند. اصلا چه فرقي مي‌كند راست يا دروغ. هفتاد ساله يا هفتاد و چندساله. مهم اين است كه حالا شما پرواز را بهانه كرده‌ايد و جايي آن طرف آب‌ها فرود آمديد. حتما روزهايي كه روزنامه‌ها و خبرگزاري‌ها و وبلاگ‌ها از سفري تلخ مي‌نوشتند يادتان مانده است. شايد هم شبيه همه سال‌هايي كه بي‌اعتنا از كنارشان رد شده‌ايد، اين بار هم بي‌لحظه‌اي درنگ، راه را ادامه داده‌ايد، اما آقاي دكتر اينجا هنوز خيلي‌ها نگرانند و دلشان مي‌خواهد در يكي از همين روزها، روزنامه‌ها بنويسند دكتر شفيعي كدكني به ايران برگشت.دلشان مي‌خواهد بر پيشخوان كتابفروشي‌ها كتاب‌هاي تازه‌تان را ببينند و با لبخند فصل‌هايشان را ورق بزنند.&lt;BR&gt; آقاي دكتر بر عكس تصور خيلي‌ها كه معتقدند كتاب در ايران مخاطبانش را از دست داده هنوز كساني در كوچه پس‌كوچه‌هاي همين شهر پيدا مي‌شوند كه ادبيات و موسيقي و سينما برايشان از نان شب واجب‌تر است. همان‌هايي كه بارها «موسيقي شعر» را به خاطر سپردند و با «صور خيال» به دورترين روياها فكركرده‌اند. همان‌هايي كه نگران برنامه‌ريزي‌هاي مسوولان وزارتخانه بهارستانند تا وضعيت صدور مجوزها از اوضاع فعلي وخيم تر نشود. هيچ كس نداند شما خوب مي‌دانيد تعداد آدم‌هايي كه كتاب‌هايتان را دست به دست چرخانده‌اند نه تنها كم نيست، بلكه گاهي شگفت‌انگيز است. مگر كسي پيدا مي‌شود كه تنها در حد خواندن و نوشتن بداند و سطري از اولين شعر كتاب «در كوچه باغ‌هاي نيشابور» به گوش‌هايش نرسيده باشد. كافي است براي يكبار هم كه شده به آرشيو وبلاگ‌ها و روزنامه‌هاي يك ماه پيش سري بزنيد تا مطمئن شويد كه سفر ناگهاني شما خيلي‌ها را نگران كرده است. نگران كتاب‌هايي كه نيمه كاره رهايشان كنيد. نگران صندلي خالي كلاسي كه سال‌ها در آن از حافظ و عطار و مولوي روايت كرده‌ايد. &lt;BR&gt;به هر حال امروز سه روز از تولد هفتاد سالگي‌تان گذشته است. اگر دير يادمان آمد كه بايد خودكارمان را در دست بگيريم و حداقل به پاس همه كتاب‌هايي كه براي ما يادگار گذاشته‌ايد چيزي بنويسيم بر ما حرجي نيست، چرا كه زندگي اين روزهاي ما آنقدر آغشته اندوه است كه جايي براي شادماني باقي نمي‌گذارد. با اين همه تولدتان مبارك آقاي دكتر شفيعي كدكني، اگرچه كمي ‌دير شده است.&lt;BR&gt;لينك مطلب در &lt;A href=&quot;http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=178540&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;دنياي اقتصاد&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 06:59:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yasin59&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>yasin59</dc:creator>
<guid>http://yasin59.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جايزه اي براي شاعران بدون كتاب</title>
<link>http://yasin59.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;چهارمين دوره‌ي جايزه‌ي شعر خبرنگاران بخش ويژه‌ا‌ي را به شاعراني كه كتاب شعر منتشر نكرده‌اند، اختصاص داد. دبيرخانه‌ي اين جايزه اعلام كرده است، با توجه به اين‌كه بسياري از شاعران بااستعداد و توانمند، بويژه شاعران جوان و خارج از تهران، تا كنون موفق به انتشار شعر خود به صورت كتاب نشده‌اند و نيز نظر به ضروري بودن معرفي آن‌ها به جامعه و تمامي علاقه‌مندان به شعر، لذا چهارمين دوره‌ي جايزه‌ي شعر خبرنگاران بخش ويژه‌ي خود را در سال ‌١٣٨٨ به داوري شعرهاي اين شاعران و معرفي اثر برگزيده اختصاص مي‌دهد. بر اساس اين خبر، علاقه‌مندان مي‌توانند آثار خود را تا پايان آبان‌ماه سال جاري (‌١٣٨٨) به نشاني اينترنتي sherekhabarnegar@gmail.com ارسال کنند. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شرايط حضور در بخش ويژه به اين شرح اعلام شده است: &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;١) علاقه‌منداني که در اين بخش شرکت مي‌کنند، نبايد تا کنون (چه در سال‌هاي گذشته و چه در سال جاري) كتاب شعر منتشر کرده باشند. &lt;BR&gt;۲&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;) شعرها به زبان فارسي باشد. &lt;BR&gt;۳&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;) هر شاعر بايد بين ‌٤٠ تا ‌٥٠ قطعه از اشعار خود را به نشاني اينترنتي ذکرشده در متن خبر ارسال کند. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; ‌٤) آثار بايد در فرمت ويندوز و فونت سايز ‌١٤ و اندازه‌ي ميان سطرها ‌١/٥ سانتي‌متر باشد. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;‌٥) آثار ارسالي نبايد از ‌٥٠ صفحه كم‌تر و از ‌١٠٠ صفحه بيش‌تر شود. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;‌٦) حضور در اين بخش براي تمامي شاعران فارسي‌زبان داخل و خارج كشور آزاد است. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;‌٧) در بخش ويژه از اثر يا آثار برگزيده تقدير مي‌شود و شاعر برگزيده از طريق رسانه‌هاي گروهي به جامعه ادبي معرفي خواهد شد. &lt;BR&gt;دبيرخانه‌ي اين دوره تأکيد مي‌کند که علاقه‌مندان به حضور در اين بخش فقط تا پايان آبان‌ماه سال جاري فرصت ارسال شعرهاي خود را دارند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 06:16:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yasin59&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>yasin59</dc:creator>
<guid>http://yasin59.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوگ سروده شفيعي كدكني براي پرویز مشكاتيان</title>
<link>http://yasin59.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اي دوست وقتً خفتن و خاموشي ات نبود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وز اين ديار دورِ فراموشي ات نبود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو روشنا سرود وطن بودي و چو آب&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با خاکِ تيره روزِ هماغوشي ات نبود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ميخانه ها ز نعره تو مست مي شدند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رندي حريفِ مستي و مي نوشي ات نبود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دودِ چراغ موشيِ دزدان ترا چنين&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مدهوش کرد و موسمِ خاموشي ات نبود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سهراب اضطراب وطن بودي و کسي&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زينان به فکرِ داروي بيهوشي ات نبود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در پرده ماند نغمه آزاديِ وطن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کانديشه جز به رفتن و چاوشي ات نبود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در چنگ تو سرود رهايي نهفته ماند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زين نغمه هيچ گاه فراموشي ات نبود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اي سوگوار صبح نشابورِ سرمه گون&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عصري چنين سزاي سيه پوشي ات نبود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;21 سپتامبر 2009، پرينستون&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 11:24:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yasin59&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>yasin59</dc:creator>
<guid>http://yasin59.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
