تبليغاتX
چهارشنبه سوری - گاهی زندگی فشنگ می خواهد
دنیا وارونه تمام چیزهایی است که می بینی

شعر نوشتن حوصله می خواهد اما من بی حوصله این سطرها را نوشتم.اصلاً مگر می شود زیر آسمانی که دود همه جایش را گرفته چیزی درست و حسابی نوشت.

گلوله روی صورت تو فرود بیاید
می میرم
تو این راه دراز را
نیامدی که نابودم کنی
من زخم خورده تاریکیم
اما درست در وسط روشنای روز
برادرم را کشتند
خرخره خواهرم را دریدند
خون مادرم را ریختند
 و ما
که همچنان سکوت می کردیم
نمی دانستیم
این زندگی
گاهی کمی فشنگ می خواهد
گاهی کمی تفنگ می خواهد
گاهی کمی چیزهایی که دوست نداریم می خواهد
من زخم خورده تاریکیم
که اینگونه
از زوزه ناگهانی باد
می ترسم و
به چشمهای مظطرب تو
فکر می کنم
من زخم خورده تاریکیم
اما درست
 در وسط پیشانی روز
آدم ها قطار می شوند
تا دیکتاتورها
شلیک کردن یاد بگیرند

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 14:19  توسط یاسین نمکچیان  |