و بازگشت شما با «بفرماييد بنشينيد صندلي عزيز» به نوعي گريز از همه چيزهايي بود كه سالها پيش در كارهايتان تكرار ميشدند. در واقع اكبر اكسير با مجموعه دومش چهرهاي متفاوت از خود به نمايش گذاشت كه حتي بسياري از منتقدان جدي نسبت به آن روي خوش نشان دادند.
شعرهاي آن كتاب با همه افت و خيزها با آن كه در حد تجربه بود مقبول اهل نظر واقع افتاد و اين استقبال كارم را در مراحل بعدي با مشكل روبهرو كرد. پس بعد از انتشار «بفرماييد بنشينيد صندلي عزيز» براي ادامه راه مرخصي نگرفتم بلكه منتظر ماندم تا سوژه در ذهنم جرقه بزند و بعد با آن درگير ميشدم و پس از تكاملي نسبي مجوز صادر ميكردم. تا آنجا كه در توانم بود سعي كردم به عيني بودن، سادگي زبان، چينش با وسواس كلمات و لحن ملايم و پرهيز از تكرار سوژههاي مبتذل اهميت بدهم.
طنز يكي از ويژگيهاي مهم شعرهاي شما است. يادم ميآيد كه زندهياد عمران صلاحي در گفتوگو با يكي از رسانهها از اكبر اكسير به عنوان كسي كه سالها پيش در نشرياتي مثل دنياي سخن طنزهاي بهيادماندني نوشت نام برده بود. چطور شد كه آن ژورناليستي در شعرهايتان ريشه دواند؟
مقوله طنزنويسي با طنزپردازي يا طنزانديشي متفاوت است آدم طنزنويس چنانچه از عنوانش مشخص است به وظيفه پرسنلياش عمل ميكند و مجبور است براي نشريهاي كه كاري ميكند مطلب برساند كه اغلب به فكاهه و طنز ژورناليستي معروف است. آدم طنز پرداز از جابهجايي كلمات، استفاده از كژتابيهاي مونتاژ، جوك و لطيفه، دستكاري ضربالمثل و عدول از روال عادي جملات جدي به طنز ميرسد، اما آدمهايي كه طنز انديش هستند از بقيه متفاوتند. مثل عمران صلاحي، كيومرث منشيزاده. نگاه شاعر طنز انديش به هستي اصولا طنزآميز است. اين دسته از طنز شفاهي محكمي برخوردارند. حاضر جوابند، بداهه سرايند، رگ كلمه و مخاطب را ميشناسند. طنز در آثارشان مثل يك عطسه اتفاق ميافتد. اين گروه اگر تيزبين باشند و آشنا به مهندسي كلمات و كاربرد زمان ميتوانند طنز را به معناي واقعي كلمه ارائه دهند.
من طنز را از نوجواني با شعرهاي فكاهي و طنز روزنامهاي شروع كردم و حالا در آستانه پنجاه و چند سالگي تجربياتم را با طنزي مرموز در شعرهاي كوتاه به كار گرفتم. طنزي كه زيرپوستي و گزنده است و اغلب مازوخيستي. من در طنز خودآزارم نه ديگر آزار. تلاش ميكنم تا صلابت كلمه را بشكنم و با هويت بخشي به كلمات مهجور و پيشپا افتاده در فينالي غيرمترقبه به طنز برسم و مخاطب را با صميميتي تمام درگير كنم و از معصوميت كلام به نتيجه شوخناكي ميرسم كه تلخي آن لحظهاي بعد در ذهن مخاطب شكل ميگيرد. طنزي كه يك احتراق درونسوز است.
فرانو پيشنهادي است كه سخت از آن دفاع ميكنيد، فكر نميكنيد دوره اين موج بازيها و پيشنهادها گذشته و بايد با شفافيت و صداقت بيشتري به جهان نگاه كرد؟
شعر و پيشنهادي كه من از آن صادقانه دفاع ميكنم چيز تازه و من درآوردهاي نيست. ادامه رهنمودهاي نيمايوشيج است و ادامه شعر نيما، مگر اين كه بپذيريم شعر آزاد با نيما تمام شده است. نيما راهي را در شعر ما باز كرد كه به باز شدن زبان لال شعر فارسي انجاميد. آنهايي كه سبكها و موجهاي جديد را به بعد از نيما رواج دادند حكم به توقف نيما ندادند؛ بلكه ما را به شكافتن و شناختن راه روشن و بيانتهاي نيما دعوت كردند و از آنجايي كه زبان مقولهاي زنده است اين راه ادامه خواهد يافت و هر شاعري از هر قسمت رودخانه ميتواند آبي بردارد. رود شعر نيمايي توقف پذير نيست و همگام با رشد زبان و گذشت زمان در حركت است.
فكر ميكنيد دليل اين كه سالها در عرصه شعر به ثبات نميرسيم چيست؟
زمان ايجاب ميكند كه هر اثر هنري زبان و فرم خودش را بطلبد همچنانكه اين تغيير و تحول در همه عرصههاي اجتماعي مشهود است.
اگر براي گروهي اين تغييرات قابل تحمل نيست بايد بپذيريم يا از درك آن عاجزند يا محافظه كارانه به حفظ موقعيت خودشان فكر ميكنند. اگر چنين نيست دست از منيت خود بردارند و خودشان را با شعر امروز كه نياز زمانه است وفق دهند و رهروان جوان آن را تشويق كنند. در حالي كه شاعراني جوان به نياكان ادبي خود احترام ميگذارند. متاسفانه پدربزرگهاي ادبي، نوههاي شعري خود را درك يا بهتر بگويم تحمل نميكنند. من در هيچ مصاحبهاي از اين بزرگان در مورد تاييد نسل جوان و شعر امروز چيزي نخواندهام. هر كسي كه تريبوني پيدا ميكند براي طرح و ارتقاي خود ميكوشد و چون ناشر و منتقد و پيشكسوت وقعي به شهر امروز نميگذارند، نوعي بحران در اردوي شعر امروز القا ميشود. بايد عمري بگذرد تا مخاطبان و منتقدان صداي واقعي شعر جوان اين سرزمين را بشنوند.
آقاي اكسير، من فكر ميكنم تعدد اين همه شاعر جوان كه خيلي هم آسان كارهايشان را در مطبوعات منتشر ميكنند، به شعر ما آسيب رسانده است.
به هيچ وجه، خيلي هم خوب است. ايران سرزمين حاصلخيزي است و از اينكه به خودكفايي ملي در شعر و صدور شاعر رسيدهايم به خود ميبالم، اما آنچه جاي بحث دارد اين است كه همگام با اين همه شاعر، ما منتقد و نشريه اختصاصي شعر نداريم. جامعه ادبي اگر فاقد منتقدان حرفهاي و تاثيرگذار باشد، شاعران جوان به تكرويهاي گاه ناآگاهانه ادامه ميدهند و تمام صفحات ادبي و سايتها را با واسطه يا بيواسطه تسخير ميكنند. هر قدر هم كه با ذوق باشند ديگر انگيزهاي براي تلاش نخواهند داشت و محكوم به جوانمرگي در شعرند. يادم هست در روزگار جواني و جهل، بعد از چندين سال ارسال شعر، تازه به چاپ نام خود در ستون نامههاي رسيده افتخار ميكرديم. تا زماني كه تحريريههاي ادبي از نعمت حضور شاعران و منتقدان حرفهاي خالي است نميتوان انتظار معجزه داشت. توليد انبوه شعر در جامعه امروز بزرگترين آفت شعر جوان ما است.
دليل اين كه صداي ما به آنطرف مرزها نميرسد، چيست؟
ما هيچ وقت با ستايش از چشم و ابروي موجودات خيالي و شعارهاي پوشالي نميتوانيم جهاني شويم. ما بايد بدانيم كه شاعر، شاعر است نه منجم. ما بايد سوژههايمان را در زمين رديابي كنيم نه در آسمان اوهام و خيالات. بايد تلسكوب شعرمان را از ستاره و ماه و دريا به سمت واقعيتهاي ملموس زمين برگردانيم.
قرار بود اين گفتوگو درباره «زنبورهاي عسل» انجام شود. چرا استقبال از اين كتاب تا اين اندازه خوب بوده است.
بعد از تمام انتقاداتي كه از فرانو ميشد فكر ميكنم، اين نوع شعر جاي خودش را باز كرده. آن روزها ما را جدي نميگرفتند، اما بعد از چاپ «بفرماييد بنشينيد صندلي عزيز» زنبورها دومين آلبوم فرانو بود كه كنجكاوي مخاطبان را برانگيخت. ما با زبان كودكانه حرفهاي قلمبه سلمبه ميزديم كه براي مردم جالب بود. در فاصله انتشار صندلي عزيز و زنبورها، 3 سال فرصت داشتم تا روي شعرهايم كار كنم و تا اندازهاي كارهايم به پختگي رسيد.
اما نقدها و ياداشتهايي كه روي آن نوشته شد و همينطور نامزدي دو جايزه كتاب سال و طنز مكتوب در استقبال مخاطب بيتاثير نبود.
همينطور است. البته در شبي كه جايزه كتاب سال را اهدا ميكردند بخش شعر و داستان را حذف كردند كه خيلي تعجببرانگيز بود. نكته جالب اينجا است كه 10 روز بعد، در جشنواره شعر فجر به همه آنهايي كه در كتاب سال نامزد بودند جايزه دادند غير از من؛ يعني فقط سر من بيكلاه ماند. البته اشكالي ندارد، چون شعر اگر شعر باشد بدون تبليغات كارش را ميكند.
استقبال از «پسته لال سكوت دندانشكن است» كه آخرين كتاب منتشر شده شما است، چطور بود؟
آن هم خوب بود و خوشبختانه چاپ دومش هم دارد تمام ميشود.
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 15:8  توسط یاسین نمکچیان
|