تبليغاتX
چهارشنبه سوری - دفتر بخارا هم تعطیل می شود
دنیا وارونه تمام چیزهایی است که می بینی

برگزاري شب‌هاي بخارا يكي از مهم‌ترين فعاليت‌هاي سال‌هاي اخير شما است. چطور شد كه تصميم گرفتيد براي چهره‌هاي برجسته فرهنگي چنين برنامه‌هايي را تدارك ببيند؟
من هميشه به گردهمايي‌ها و ديدارها علاقه زيادي داشتم كه اين علاقه به سال 1356 و شب‌هاي شعر انستيتو گوته برمي‌گردد. آن موقع 17-16 ساله بودم كه مسووليت نقد و بررسي آن شب‌ها را بر عهده من گذاشتند. سال‌ها بعد سه‌شنبه‌ها همراه عده‌اي از دوستان در زيرزمين كتاب‌فروشي بوك‌شاپ دور هم جمع مي‌شديم.
بعدها جريان‌هاي ادبي راه افتاد و ما در كنار گروه سه‌شنبه‌ شب‌ها كه محمد مختاري، جواد مجابي، كاظم‌سادات اشكوري، عمران صلاحي، فرامرز سليماني و عظيم خليلي اعضاي آن بودند گروه چهارشنبه‌شب‌ها را تشكيل داديم كه در آن رضا براهني، نصرت كريمي، بهروز دولت‌آبادي، اميرحسين آريان‌پور شاعران و نويسندگان جوان‌تري مثل دكتر احمد محيط حضور داشتند.
در سال‌هاي 60 هم كه عموما كسي از كسي خبر نداشت ديدارهايي را شكل داديم كه دسته‌جمعي به ديدن چهره‌هاي فرهنگي مي‌رفتيم. سيروس طاهباز، داريوش نخعي، رضا براهني، ساناز صحتي، احمد وثوق احمدي، جواد مجابي، آيدين آغداشلو، عباس عارف و محمدرضا آتشي در آن ديدارها شركت مي‌كردند. در طول اين سال‌ها چنين برنامه‌هايي همواره وجود داشت تا اينكه شب‌هاي بخارا با برپايي شب «رابيندرانات تاگور» آغاز شد و با شب محمدعلي كشاورز پايان يافت. ما 67شب را با موضوعات مختلف براي چهره‌هاي برجسته هر رشته‌اي برگزار كرديم. همچنين جلسات كافه تيتر را هم داشتم كه ناگهان شب‌هاي بخارا را متوقف كردند و ديگر اجازه كار كردن ندادند.
بعد از شب‌هاي بخارا جلسات ديگري را هم راه انداختيد؟
بله. عصرهاي پنج‌شنبه را با امكاناتي محدود در دفتر مجله برگزار كرديم كه تاكنون 17 عصر با حضور دكتر ناصر كاتوزيان، سيمين بهبهاني، گلي‌ ترقي، علي‌‌محمد افغاني، دكتر حسن عشايري، ژاله آموزگار، جمشيد ارجمند و ... برپا كرديم كه تا يكي دو عصر ديگر تمام فعاليت‌هاي ما در اين زمينه به پايان مي‌رسد. چون نه ديگر كافه‌اي مانده و نه بخارا دفتري دارد كه بتوانيم كار كنيم. در روزگاري كه اين دفتر به پاتوق ادبي علاقه‌مندان تبديل شده بود مجبوريم تخليه‌اش كنيم.
يعني بعد از تعطيلي دفتر بخارا فعاليتي در اين زمينه نخواهيد داشت؟
نشست‌ها متوقف مي‌شود. البته با بعضي از همكارانم صحبت كرديم تا طول روزهاي هفته را براي ديدار و انجام كارهايمان در كتابفروشي‌هايشان بگذرانيم كه در شماره آينده مكان و ساعت‌هايشان را منتشر مي‌كنيم. يعني درست همان كاري كه در دوران 7ساله انتشار مجله كلك مي‌كرديم.
مجلاتي كه شما سردبيري آنها را بر عهده داشتيد هميشه از حال و هواي خاصي برخوردار بوده‌اند. در اين ميان «كلك» و «بخارا» به هويت مطلوبي رسيده‌اند. در شرايطي كه نشريات ادبي معمولا با شكست و عدم‌استقبال مخاطبان روبه‌رو مي‌شوند چطور توانستيد مجله را سرپا نگه داريد؟
مهم‌ترين ويژگي «كلك» و «بخارا» اين بود كه مصاحبه‌هاي اورژينال داشت.خيلي‌ها در طول عمرشان تنها با همين دو مجله مصاحبه كرده‌اند. مثلا من در شرايطي سراغ دكتر حسن لطفي رفتم كه هفتاد ساله بود و با هيچ مجله‌اي مصاحبه نكرده بود.
حتي عكسي هم از او در نشريات چاپ نشده بود، رفت‌و‌آمد من با او ادامه داشت تا در 75سالگي‌اش موفق شدم لطفي را براي مصاحبه با «كلك» راضي كنم. همين طور اسماعيل فصيح، جلال خالقي مطلق، بيژن جلالي، تقي مدرسي و خيلي‌هاي ديگر را.
اعتماد بسياري از چهره‌هاي برجسته مثل شفيعي كدكني و ژاله آموزگار به «بخارا» جالب است. آنها در هيچ شرايطي حاضر به همكاري با نشريات نيستند، اما شفيعي كدكني، 50 شعر منتشر نشده‌اش را در همين مجله چاپ مي‌كند و ژاله آموزگار هم در بيشتر شماره‌ها حضور دارد. دليل اين اتفاق چيست؟
اعتماد شفيعي كدكني، فولادوند، آموزگار، خالقي مطلق و ... در چند نكته خلاصه مي‌شود. نكته اول اينكه ما هميشه حرمت‌ها را حفظ كرده‌ايم و سعي مي‌كنيم تا جاي ممكن از چاپ مطالب ضعيف جلوگيري كنيم، دوم اينكه استقلال مجله را رعايت كرده‌ايم و نكته سوم به سابقه و مناسبات من با نسل گذشته مربوط مي‌شود كه از قديم وجود داشته است. هميشه مجله را فارغ از ايدئولوژي‌هاي رايج به دست مخاطب مي‌رسانيم. تمام گرايش‌هاي ادبي در «بخارا» حضور دارند و سعي كرده‌ايم آنچه به مفهوم ادبيات در زبان فارسي وجود دارد، كار كنيم. كاري كه ما براي شب داستان‌نويسان نسل جديد كرديم شايد هيچ نشريه آوانگاردي انجام ندهد.
چرا با همه تلاش‌هايي كه در زمينه غناي فرهنگ اين سرزمين انجام مي‌دهيد، اما نه‌تنها حمايتي صورت نمي‌گيرد بلكه سنگ‌اندازي هم مي‌شود؟
مفهوم كار جمعي هيچ‌وقت در اين سرزمين پا نگرفت. اينجا سرزميني است كه كارهاي بزرگ، انفرادي انجام مي‌شود. «سخن»، «يغما»، «نگين»، «لغت‌نامه دهخدا» با تلاش‌هاي فردي به ثمر نشستند. انگيزه‌هاي فرهنگي در ايران وجود ندارد. شما اگر ندا بدهيد كه مي‌خواهيد براي علي دايي دفتر كار بگيريد ميلياردها تومان از سوي اسپانسرهاي مختلف جمع مي‌شود يا اگر بخواهيد براي هنرپيشه سوپراستاري كه حتي يكبار هم براي هنرپيشگي تمرين بدني نكرده و تنها به خاطر تيپ ظاهري مورد پسند طبقه عام است، بزرگداشت برگزار كنيد تمام كمپاني‌ها به‌عنوان اسپانسر شركت مي‌كنند، اما در تشييع جنازه فريدون آدميت 10 نفر شركت مي‌كنند. اين واقعيتي است كه هميشه وجود داشته. براي همين است كه تيراژ مجله «سخن» در آخرين شماره پس از 31 سال انتشار با جمعيت 40ميليون نفري آن دوران پنج هزار نسخه بود و حالا هم كه جمعيت به هفتادوپنج ميليون رسيده باز هم تيراژ نشريه‌اي كه راه «سخن» را ادامه مي‌دهد 5هزار نسخه است، يعني كتاب‌خوان‌هاي جدي شهر را مي‌توان با دست شمرد.
و دليل همه اين اتفاقات ناخوشايند به عدم سرمايه‌گذاري براي فرهنگ‌سازي برمي‌گردد و هيچ‌وقت براي چنين اهدافي هزينه نمي‌شود.
مطالعه بايد از كودكي نهادينه شود. چيزي كه در نظام آموزشي ما مطلقا به آن پرداخته نمي‌شود. نمي‌توان كسي را در 20 سالگي به مطالعه علاقه‌مند كرد. از طرفي ديگر وقتي هيات امناي كتابخانه‌هاي عمومي كشور خريد هر نوع مجله ادبي از نوع «بخارا» را در طول 4 سال گذشته قطع مي‌كند و روزي نيست كه نامه‌اي از كتابخانه‌اي عمومي به خاطر استقبال مراجعه‌كنندگان به دست ما نرسد و بعد ما مجبور شويم 140 نسخه نشريه را به‌صورت رايگان به آن كتابخانه‌ها بفرستيم، نبايد هم انتظار داشته باشيم كتابخواني ارتقا پيدا كند.
حالا كه دولت حمايت نمي‌كند پايگاه‌هاي انديشه مثل «بخارا» چطور مي‌توانند رابطه‌اي مستقل با اقتصاد و درآمدزايي تعريف كنند.
تجربه ثابت كرده كه كارهاي جدي فرهنگي در ايران هميشه با ضرر و زيان همراه بوده است. گاهي دولت‌ها در مواقعي محدود به علت تشخيص فردي بعضي از مسوولان و نه سياست كلي دولت، كمك كرده‌اند. مثلا آدمي فرهنگي و علاقه‌مند مديريت موزه‌اي را برعهده مي‌گرفت و دلش مي‌خواست به‌عنوان هديه براي هنرمندان نشريه بفرستد و بعد 500 نسخه از نشريه را مي‌خريد.
درآمد زايي با انجام كارهاي فرهنگي به علت زمينه‌هاي سستي كه وجود دارد به ثمر نمي‌نشيند. نمونه‌اش تعطيلي پي‌در پي نشريات به علت مشكلات اقتصادي است. اگر در گذشته «سخن»، «نگين»، «يغما»، «راهنماي كتاب» ادامه دادند به اين خاطر بود كه در آن زمان وزارت خارجه 500 نسخه نشريه را مي‌خريد و وزارت فرهنگ و هنر هم 500 نسخه ديگر را، يعني 1000 نسخه پيش فروش مي‌شد به علاوه آنكه دولت به شركت نفت و ايران اير دستور داده بود تا آگهي‌هايشان را در اين نشريات چاپ كنند و با همه اين كمك آنها به سختي ادامه مي‌دادند. يعني اساس تكيه آنها همان كمك‌ها بود، اما ما همه تكيه‌گاهمان تك فروشي است. تا اينجا تكليف دولت روشن است و مي‌ماند شركت‌ها و موسسات خصوصي تجاري كه متاسفانه بخش عمده‌اي از آنها هيچ ارتباطي با فرهنگ و ادبيات ندارند. نهايت پروازشان اسپانسر شدن براي فلان هنرپيشه يا ورزشكار است، چرا كه در نهايت بي‌خطر هم هست.
تعداد كساني كه در كارهاي تجاري فعاليت مي‌كنند و دلشان بخواهد از كارهاي فرهنگي هم حمايت كنند به تعداد انگشتان دست هم نمي‌رسد. غالبا حاضر نيستند براي خودشان گرفتاري درست كنند، در صورتي كه چندي پيش از مدير مالي شركتي كه براي يك هنرپيشه مراسمي برگزار كرده بود از هزينه‌هايشان پرسيدم كه پاسخش به اندازه هزينه انتشار يكسال «بخارا» بود. من مخالف نيستم، اما واقعيت اين است كه هيچ كدام از مديران شركت‌هاي تجاري حاضر نيستند براي رضا سيد حسيني كه تازه درگذشت قدمي بردارند كه علت آن هم كم فرهنگي است. درد فرهنگي به طور عام در جامعه ما وجود دارد.
اهالي فرهنگ ما براي رفع اين معضل چه كرده‌اند؟
من بارها گفته‌ام كه اين جامعه نيازي به دشمن ندارد. يكبار نادر ابراهيمي در سال 40 گفت كه ما 20هزار شاعر داريم، من تصورم اين است كه 200هزار شاعر در حال حاضر در كشور حضور دارند كه اين چهره‌هاي مدرن و آوانگارد كتاب‌هاي يكديگر را نمي‌خرند. تيراژ كتاب شعر به 100نسخه رسيده است كه اگر همين جماعت كتاب‌هاي يكديگر را مي‌خريدند صنعت نشر تكاني مي‌خورد.
من براي تمام همكارانم از مجله «نشاني» كه مدير مسوولش «آقاي بينندگان جان» است تا «گيله‌وا»، «تنديس»، «طنز و كاريكاتور» و «رودكي» جشن گرفتم، چون احساس نمي‌كنم كه با حضور آنها جايم تنگ شده است، ولي كوتاه ديدن متاسفانه در جامعه روشنفكري هم وجود دارد و ما با فقدان آدم‌هاي بزرگ از لحاظ شخصيتي روبه‌رو هستيم كه نه تنها حاضر نيستند سال نو را به هم تبريك بگويند، بلكه پايش برسد همديگر را نابود مي‌كنند.
فكر نمي‌كنيد جامعه هم به شدت «ارزان خر» شده و حاضر نيست براي محصولات فرهنگي هزينه كند؟
اين هم نكته مهمي است كه به آن اشاره كرديد. جامعه ما براي همه چيز حاضر است بدون چانه‌زني پول بدهد، اما به فرهنگ كه مي‌رسد دست‌هايش مي‌لرزد. به هر حال اين هم دردي است كه گرفتارش هستيم و هيچ ربطي هم به دولت ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 14:47  توسط یاسین نمکچیان  |