احمدرضا احمدي، الياس علوي و ندا كامياب به عنوان نامزدهاي سومين دوره جايزه شعر خبرنگاران معرفي شدند.
اعضاي هيأت داوري سومين دوره جايزه شعر خبرنگاران متشكل از محمدهاشم اكبرياني، اسدالله امرايي، حسن گوهرپور، ياسين نمكچيان و رسول يونان پس از بررسيهاي خود مجموعههاي زير را به عنوان نامزدهاي سومين دوره جايزه شعر خبرنگاران اعلام كرد:
چاي در غروب جمعه روي ميز سرد ميشود از احمدرضا احمدي، من گرگ خيالبافي هستم از الياس علوي و پاييز تا زانوهايت خواهد رسيد از ندا كامياب.
پس از ارزيابي نهايي مجموعه برگزيده معرفي خواهد شد و همچنين اين جايزه همچون سال گذشته از يكي از شاعران فعال و تأثيرگذار كشور تقدير و تجليل به عمل خواهد آورد.
گردانندگان اين جايزه كه همگي از خبرنگاران و فعالان عرصه مطبوعات هستند اظهار اميدواري كردند كه بتوانند در سالهاي آينده شاهد انتشار آثار بيشتري باشند تا از اين طريق براي هيأت داوران امكان ارزيابيهاي دقيقتر فراهم آيد.
این خبر در خبر گزاری های فارس،ایسنا،مهر،ایسکانیوز
پسرم مشق هایت را ننویس
دستهایت را بنویس
چشمهایت را
آن قایق کوچک را که مادرت در تو جا گذاشت
بنویس ما غمگینیم و دریا دور
بنویس آسمان برای خود آسمان است
ما درون هم میمیریم نه در خاک نه در آسمان
ما دیوانه تر از آنیم که بتوانیم زنده باشیم
"دقیقه های آخر الزمان" نام مجموعه شعری است از مهدی زارعی که نامزد کتاب سال شده است.خبرش را در روزنامه ها خواندم و بعد یادم آمد که این کتاب در جایزه شعر خبرنگاران که مثلاً داورش هستم هم شرکت کرده و من کتابش را دقیق خوانده ام و اصلا ً از آن خوشم نیامده.این خبر باعث شد دوباره کتاب را بخوانم و عقیده ام درباره اش محکم تر شود.نمی دانم چرا داوران کتاب سال "دقیقه های آخر الزمان" را نامزد کرده اند.هرچند مثل همه سال های گذشته قیصر عزیز که شعر هایش را خیلی دوست دارم برنده شود و انگار نه انگار که در این مملکت شاعر و نویسنده درست حسابی زنده هم داریم.انگار آقایان را مجبور کرده اند که حتماً از دوستانشان کسی را نامزد کنند و هیچ وقت هم به عقدش در نیاورند.خجالت هم چیز خوبی است که خوشبختانه بعضی ها از وجودش بی اطلاعند.هرچند همه این رفتارها تکراری شده و ما به همه چیز عادت کرده ایم اما دلم به حال آدم هایی مثل قیصر می سوزد که چوب های هر دوسر نجس شده اند.
فیض شریفی عزیز یک گفتگوی مفصل با منصور اوجی انجام داده که شنبه در روزنامه فرهنگ منتشر می شود.گفتگویی که خیلی خواندنی است.به همین خاطر کتاب جستجوی گل شیدایی را که کامیار عابدی درباره اوجی نوشته مرور می کردم که چند شعرش گرمم کرد.البته شعر آخرش آنجا نبود و از حافظه نوشته ام.
(۱)
گفتم تو را بخوانم
کز صبح بگذریم
باران چنان گرفت که خورشیدپیر شد
در انتظار تو
اینک من ،آه...من
مردی هزار ساله کنار دریچه ها!...
(۲)
نه در خیال خزانم نه در هوای بهار
کنار این آتش
نشسته ام که شبی را به رو آرم وبس
چنان که کنده مرد
چنان که هیزم محض
(۳)
کجاست بام بلندی؟
و نردبام بلندی؟
که بر شود و بماند بلند بر سر دنیا
و بر شوی و بمانی بر آن و نعره برآری:
- هوای باغ نکردیم وُ دور باغ گذشت ...