فکر می کردم یک بازی کودکانه است. یک بازی کودکانه. دست هایم را جلو چشم هایم گرفته بودم و شماره ها را ردیف می کردم که تو گم شدی .
در ناگهانی از سرما، باد تو را به یک جای خیلی دور برد و من همچنان شماره ها را ردیف می کردم. خیابان ها، جاده ها، پیچ ها به دره هایی می ریختند تا همه چیز این زندگی لعنتی را وارونه نشانم دهند اما تو گم شده بودی و من همچنان شماره ها را ردیف می کردم. دلتنگی های وقت و بی وقت، گاه وبی گاه ، همیشه و هرجا از انگشت هایم بالا می رفتند و از شانه هایم پایین می آمدند.در خواب هایم مثل یک شبح نا معلوم، آوازهای بلند آدمی را پاره می کردی ومن فقط فکر ردیف کردن شماره ها بودم.در ناگهانی از سرما، باد تورا به یک جای خیلی دور برد خیلی دور و من آواره راه هایی شدم که از تونل های آتش گرفته جهنم سر در می آوردند.
تو گم شدی،من بازی را باختم.آنقدر که دیکر تاب ایستادنم نمانده. درست مثل پرنده ای که در باران هایی یکریز بال هایش را کنده اند آویزانم. اگرچه هنوز هم شماره ها یادم می آیند و 28 سالگی ات را ابر می شوم.

موج نو، شعر فارسی را به انحراف کشید
شمس لنگرودی به واسطه انتشار مجموعه شعرهایش در دهه60 به عنوان یکی از شاعران مهم بعد از انقلاب،مطرح شد. بعدها در فاصله زمانی 69 تا 79 هیچ کتاب شعری منتشر نکرد.البته یکی از دلایل این تاخیر نوشتن کتاب چهارجلدی «تاریخ تحلیلی شعر نو» بود که بیشتر وقت شمس را گرفت و ما حصل 12 هزار صفحه دستنویس بود. گرچه تغییر در نگاه شاعر نسبت به جهان، دلیل دیگر سکوت 10ساله او بود. در میانه دهه 70 تا کنون شمس چند مجموعه شعر دیگر هم چاپ کرده که در بیشتر مواقع با استقبال مخاطبان روبرو شده است. ساده نویسی،طنز،فاصله گرفتن از زبان نیمه فاخر گذشته و استفاده از زبان محاوره مهمترین مشخصه آثار لنگرودی در این دوره از فصل شاعرانگیهایش به شمار میآیند. به واسطه حضور سی ساله اش در تحولات شعر فارسی و چاپ چند مجموعه شعر دردوران بی رونق دهه 80 با او به گفتوگو نشستیم.
شعر بعد از انقلاب، نسبت به گذشته تغييرات چشمگيري داشته است.شايد مرور وضعيت شعر از گذشته تا اكنون، بتواند چراغی فرا روی آینده باشد تا بتوان بدون تکرار اشتباهات، به تقویت نقاط قوت آن پرداخت.
اصولا نگاه به پديده شعر و در نتيجه نوع تقسيم بندي شعر در دهههاي چهل و پنجاه با الان فرق داشت. در آن سالها شعر به دو جريان بزرگ اصلي تقسيم میشد؛ يكي شعر متعهد و ديگري شعر غيرمتعهد. شعر متعهد كه سبكهاي نيمايي و شعر سپيد را دربر میگرفت شعري بود جامعه گرا و نمادگرا يعني بيش از اين كه در بيان فرديت شاعر باشد ناظر بر وضع اجتماعي بود وچون امكان پرداختن صريح به همه مسائل اجتماعي را نداشت نمادگرا بود، حتي اگر از كانال حديث نفس میگذشت و شعر غيرمتعهد كه سبكهاي موج نو و شعر حجم و شعر پلاستيك و شعر ناب و جيغ بنفش را شامل میشد با قيام عليه جامعه گرايي و نمادگرايي شعر پيدا شده بود و به طور چشمگيري نمادگرايي را نيز كنار زده بود كه دستاورد بزرگي بود ولي به دلايل عديده نتوانست اعتلا پيدا كند. یعنی جز در پاره اي از اشعار تني چند راه به جايي نبرد و عموما به هرج و مرج و هذيان گويي دچار شد كه تفصيلش را در جلد سوم تاريخ تحليلي شعر نو آورده ام. با اتفاقات سالهای 57 به بعد شاعر ديد كه نه آن رهنمودهاي خودباورانه پيامبر گونه شعر متعهد راه به جايي برده است و نه ذهن گرايي متفننانه شعر به اصطلاح غيرمتعهد. در حالي كه هر دو آن سبكها دست آوردهاي گران بهايي داشتند كه قابل چشم پوشي نبود كه از آن جمله بود توجه به مناسبات و روابط پنهاني اشياء در موج نو و توجه به موسيقي و شكل در شعر نيمايي و شعر سپيد. در اوايل سالهاي دهه 60 با يك بي شعري مواجه بوديم. يعني شعري نبود كه بتواند پاسخگوي وضعيت تازه باشد. حتي يادم هست كه يكي از روزنامهها.....
یک ماه تمام است که به قول محسن فرجی خواب و خوراکمان شده انتشار روزنامه ای که از امروز یعنی ۲آذر اولین شماره اش منتشر شد.روزنامه ای که فعلن ۸صفحه ای است و ۷صفحه اش به ادبیان و هنر اختصاص دارد.می ماند ۱صفحه باقی مانده که اجتماعی است.دغدغه همه بچه های تحریریه انتشار یک روزنامه خواندنی و متفاوت است و فکر می کنم تیمی که دور هم جمع شده ایم توانایی آن را دارد.در اولین روز انتشار در صفحه ادبیات گفت و گوی من با عباس صفاری منتشر شد.گفت و گویی که چند هفته پیش وقتی عباس صفاری به ایران آمده بود در خانه شمس لنگرودی با او انجام دادم.از شمس لنگرودی عزیز هم به خاطر یادداشت کناری گفت و گو که زحمتش را کشید ممنونم هرچند می دانم خیلی کارهای نیمه تمام دارد که بیشتر وقتش را گرفته.این هم لینک صفحه.
گفتوگو با عباس صفاری، شاعر
قصد براهنی تبلیغ شعر خودش بود

شعر ایران در سالهای پس از انقلاب دچار دگرگونیهای بنیادین شده است. شاید برای کسانی که در این فضا نفس کشیدهاند و به نوعی دستاندرکار شعر پس از انقلاب بودهاند، این تغییرات آنقدرها قابل لمس نباشد. شما به عنوان شاعری که حرکتهای جدیتان را در همین دوران، در آن طرف آبها آغاز کردهاید، فرآیند شکلگیری شعر سی سال گذشته را چگونه میبینید؟
اتفاقاتی که با نسل جدید شعر ایران در سی سال گذشته روی داده است، به اعتقاد من فاصله روشنی با شاعران دهه 40 و 50 دارد؛ دورانی که هنوز عصر طلایی شعر ایران به شمار میآید. اگرچه اتفاقات شعری نسل جدید ایران، موفقیت شاعران آن دوره را پیدا نکرد و از طرف مردم و جامعه کتابخوان به دلایلی که جای بحث دارد مورد استقبال قرار نگرفت اما معتقدم این اتفاقات ضروری بود که نتایج مثبت آن در همین
دو- سه سال گذشته به چشم میآید؛ البته در آثار شاعرانی که از آن تجربیات اولیه و هیجانی عبور کرده و چهرههای مشخصی پیدا کردند. اگر هم از طرف مردم شناخته نشدند اما تلاشهایشان از نظر اهل فن و کسانی که سرنوشت شعر فارسی را دنبال میکنند و نگران آن هستند در حال به ثمر رسیدن است. تبوتابهای ناشی از فضاهای بعد از انقلاب و دوری از تفکر آرمانخواه قبل، از سوی دیگر آشنایی با جریانهای ادبی و فلسفی غرب که در مراحل اول آن همراه با سردرگمی بود حالا از یک صافی عبور کرده و نتیجهاش در آثار بسیاری از شاعران جوان دیده میشود؛ چه آنهایی که کتاب چاپ کردند و چه آنهایی که در حال انتشار کارهایشان در وبلاگهای شخصی هستند.
پس به نوعی موافق حرکتهایی هستيد که در شعر ایران شکل گرفت و در بسیاری از مواقع با مخالفت شاعران تثبیت شده روبرو شد؟
اگرچه سوءاستفاده صورت گرفت و خیلی ها از آب گلآلود میخواستند ماهی صید کنند اما من تمام این حرکتها را كه دردسته آوانگاردیزه میگنجانم چه پست مدرن و چه ساختارشکن و ... قابل دفاع میدانم. البته آوانگاردیزه در ابتدا آب گلآلودی است که خیلی ناخالصی دارد ولی به مرورناخالصیها فروکش میکند و چهرههای شاخص و حرکتهای درست خودشان را نشان میدهند. احساس من این است که ما از دوران گیجی و سردرگمی اول عبور کردیم و درحال حاضر شعری که عرضه میشود و از طرف منتقدان و علاقمندان مورد قبول واقع میشود، شعری است که این مراحل را پشت سر گذاشته و به قوام و پختگی قابل قبولی رسیده است.